تبليغاتX
كشكول شیخ کچل!

كشكول شیخ کچل!

دست‌نوشته‌هاي بچه‌اي كه خيلي دلش مي‌خواهد مسلمان باشد.

بسمه تعالی

میگویند به خونه ی خالی هم که وارد میشوید، سلام کنید. به چی ش؟!

خب به اسباب و اثاثیه دیگه!

ولی وارد شدن به هر مکانی اگر با یک چیزی مثل سلام همراه باشد، خیر و برکت و ... را به همراه میآورد.

پس ای وبلاگ خاک گرفته ی من سلام!

امیدوارم از این به بعد یه خیر و برکتی برای ما داشته باشی!!


و اما بعد،

این نرم افزاری که معرفی ش را این پایین میگذارم را یکی از دوستان معرفی کرد. چیز جالبی است. البته اشکالاتی هم دارد، ولی در کل چیز به درد بخور و جالبی است. حداقل باعث شد که ما یه خورده به خودمان بیاییم و حواسمان را بیشتر جمع کنیم.

.

پایگاه فرهنگی ، مذهبی شیعه ها - نرم افزار محاسبه نفس برای رایانه

هدف از طراحی این نرم افزار ثبت خوبی ها و بدی هایی که کاربر در در هر روز انجام داده ، جهت محاسبه نفس و ارزیابی رفتار خود می باشد . به کمک این نرم افزار کاربر قادر است تا ویژگی های و خصوصیات رفتاری دلخواه خود ( فضایل و رذایل اخلاقی ) را در نرم افزار مشخص نماید

و در هر روز به آن ویژگی و رفتار خود نمره دهد و یا تعداد تکرار آن رفتار را مشخص نماید تا از این طریق خود را به انجام خوبی ها عادت دهد و از بدی ها دور نماید و در هر روز از نفس خود حساب کشی کند . همچنین امکان مقایسه بصورت روزانه و هفتگی و ماهانه رفتار خود و پیشرفت و یا پسرفت خصوصیات اخلاقی فراهم می گردد . همچنین بعضی از دیون مثل حق الله و حق الناس را میتوان در نرم افزار ثبت نمود که در زمان مناسب ادای دین آن را به جا آورد بطور مثال با ثبت  ویژگی “قضا شدن نماز” در تاریخ و زمان مشخص می تواند در زمان مناسب ادای دین نماید و یا ویژگی “ضایع کردن حق الناس” را در صورت مرتکب شدن ، با ثبت آن و توضیحات لازم می تواند در زمان مناسب جبران نماید.

امکانات این نرم افزار :

·  امکان تعیین وضعیت هر خوبی و بدی انجام شده در روز  ( محاسبه نفس )

·  امکان تعیین توضیحات بیشتر برای هر خصوصیت اخلاقی در هر روز

·  امکان تعیین خصوصیات رفتاری خوب و بد توسط کاربر

·  امکان تعیین جریمه و پاداش و میزان امتیاز مثبت و منفی برای خصوصیات رفتاری خوب و بد

·  نمایش کارنامه اعمال کاربر بصورت روزانه – هفتگی – ماهانه و- سالانه

· امکان مقایسه و ارزشیابی بصورت روزانه – هفتگی – ماهانه و- سالانه

· امکان نمایش گزارش آماری از نمره  هر خصوصیت رفتاری

· امکان نمایش گزارش آماری از تعداد  جریمه و پاداش

· امکان تعیین پیام مناسب برای هر روز پس از محاسبه نفس با توجه به امتیاز کاربر در آن روز

· نمایش آماری و نموداری از امتیازات در روزهای مختلف ( امتیاز مثبت – امتیار منفی – تفاضل امتیاز )

· دریافت رمز عبور جهت اجرای نرم افزار برای حفظ اطلاعات ثبت شده توسط کاربر

. اجرا نرم افزار بدون نیاز به نصب (پرتابل)

نصب بدون NET Framework در صورتی که برنامه اجرا نشد ضروری می باشد.

نرم افزار بروز رسانی شد لطفا مجددا دریافت نمایید.

حجم فایل : ۸٫۰۲ مگابایت | لینک دانلود : مستقیم

.

انشاءا... که نسخه ی تحت وبش هم بیاید. برای اونایی که زیاد تکون میخورند و همیشه پشت یه کامپیوتر نیستند!!

.

کماکان ملتمس دعا!

+ نوشته شده در  شنبه 14 آبان1390ساعت 10 قبل از ظهر  توسط ممص  | 


+ نوشته شده در  سه شنبه 10 آبان1390ساعت 8 قبل از ظهر  توسط ممص  | 

بسمه‌تعالي

چند روز پيش، جناب نوري‌زاد چهارمين نامه‌اش را از داخل زندان نوشت خطاب به رهبري. (شرمنده من لينک اين خذعبلات را نمي‌گذارم توي وبلاگم، بريد سرچ کنيد خودتان و پيدايش کنيد). بنده نظرم را در مورد مطالبي از اين دست، قبلا تحت عنوان حرف مزخرف، بيان کرده‌ام. ولي، نکته‌اي در اين نامه و در ديگر نامه‌هاي اين آقا وجود دارد، که براي من برجسته و آزاردهنده است و نتوانستم راحت از آن بگذرم.
يکي از دلايلي که جناب نوري‌زاد براي اثبات ناکارآمدي به‌قول خودشان "اسلام اختراعي ما"  بيان مي‌کند و در چندين جاي نامه هم چماقش کرده‌است، اوضاع و احوالات شهر "قم" است. البته واقعيت‌ها را که نمي‌توان کتمان کرد. بخصوص وقتي اظهر من الشّمس باشند! حرف، علي الظّاهر و در نگاه اول و بدون در نظر گرفتن مسائل ديگر، کاملا درست است. اوضاع فرهنگي شهر قم خوب نيست. اصلا هم خوب نيست. ولي نه به آن خرابي‌اي که اين حضرت آقا مي‌گويد و صد البته و مسلّما نه به آن دليل کذائي که جناب نوري‌زاد تصوّر مي‌کنند کشف کرده‌اند. اول بگذاريد تصويري را که از قم در ذهن دارم برايتان تعريف کنم:

 قم هميشه و در طول تاريخ پرچم‌دار اسلام ناب و تشيع بوده است. مثلا مي‌گويند که در طول تاريخ، اهالي هيچ شهري مثل قمي‌ها، در مبارزه با غُلات جدي، مصمّم و خشن نبوده‌اند و البته ضابطه‌مند و پيرو عقل. مي‌گويند اگر قمي‌ها مي‌فهميدند که سر و کلّه‌ي يکي از غُلات پيدا شده توي شهرشان، نمي‌گذاشتند که طرف تا شب دوام بياورد و همان‌روز مي‌رفته‌اند سراغش. اول مدّتي او را زير نظر مي‌گرفته‌اند تا ببينند که اخباري که به‌شان رسيده است درست است يا نه. ولي وقتي که مطمئن مي‌شدند، ديگر امانش نمي‌دادند. مي‌گويند يک‌بار به قمي‌ها خبر رسيد که يکي از غُلات وارد شهرشان شده‌است. رفتند و محل سکونت‌ش را پيدا کردند و زير نظر گرفتندش. شبانه يکي‌شان از سر ديوار داخل خانه را نگاه کرد و ديد که طرف دارد نماز مي‌خواند. از سر ديوار پائين آمد و به بقيه گفت: برويد خانه‌هايتان که به او تهمت زده‌اند. او از غاليان نيست، چون که غاليان نماز نمي‌خوانند . . . .

(شايد ذکر يک توضيح براي بعضي‌ها، در اين‌جا لازم باشد که غاليان در طول تاريخ، به عدم توجه به دستورات شرعي و ظواهر دين مشهور بوده‌اند. يعني همان‌طور که براي ائمّه مقاماتي نظير الوهيت و ... قائل بوده‌اند، براي دستورات دين نظير نماز و روزه و ... پشيزي ارزش قائل نبوده‌اند! با نظير همين استدلالهائي که حالا هم کمابيش مي‌توان شنيدشان. که مثلا تو فقط بوگو يا علي!، بقيه‌ي کار را خودشان درست مي‌کنند! حالا هر کي مي‌خواي باش و هر کاري هم مي‌خواهي بکن و . . . ).
برگرديم به مثال. اين داستان براي من، بي‌ترديد تصويري از مردم آرمان‌شهرم را ارائه مي‌کرد. انسان‌هائي مومن، غيرتي و متعصّب، زرنگ و سريع و در عين حال، عالم و باهوش و عاقل. آدم‌هائي که معتقد بودند به بهترين دين و مذهب. در اعتقادشان هم بسيار مصمّم و استوار بودند و هميشه حاضر بودند تا براي دفاع از آن دست به اسلحه ببرند. کساني که فرصت را از دست نمي‌دادند به بهانه‌هاي مختلف و کاري را که بايد، سريع انجام مي‌دادند. و در عين همه‌ي اين حرفها، کساني که کورکورانه و جاهلانه عمل نمي‌کردند. به چم و خم کاري که مي‌خواستند انجام دهند کاملا وارد بودند و اصولي، عاقلانه و قانون‌مند رفتار مي‌کردند.

اين مثال را آوردم تا بگويم قُم براي من شهري نيست، که شناخته شده باشد به‌خاطر سوهان‌هاي خوشمزه‌اش! يا مهم شده‌باشد به‌واسطه‌ي وجود حرم حضرت معصومهسلام الله عليها، مسجد مقدّس جمکران، و يا حتي حوزه‌ي علميه‌ي بزرگ و معتبرش. بلکه شهريست که در طول تاريخ اول اهمِيت خودش را به‌واسطه‌ي مردمش کسب کرده و خود را لايق نشان داده و بعدش شده پذيراي اين اماکن مقدّس در محدوده‌ي خودش.

اما حالا برسيم به اوضاع و احوال کنوني شهر. کسي در اين‌که اوضاع و احوال قُم از نظر فرهنگي خيلي افتضاح شده‌است، شکّي ندارد. چيزي را که به عينه داريم مي‌بينيم را که نمي‌توانيم کتمان کنيم!. غير از حرفهائي که شنيده‌ايم از دور و بري‌ها و کساني که با قُم و قُمي‌ها به نحوي مربوط بوده‌اند، 2 تا رفيق هم داشته‌ام که سربازي‌شان را توي اين شهر گذرانده‌اند، توي نيروي انتظامي. يکي‌شان که اصالتا خودش هم قمي است و پدر و عموها و ...اش هم، همه کارمند دادگستري‌اند. اين‌ها بعضي وقت‌ها چيزهائي تعريف مي‌کردند مثلا از محلّه‌ي نيروگاه و ...، که ديگر کار از شرمساري و اينها به رد مي‌شود و آدم مات مي‌ماند! خيلي از اين اتّفاقات توي شهرهاي عادي هم نمي‌افتد. تا چه برسد به شهري مثل قم. براي من هم مثل خيلي‌ها اين علامت سوال بزرگ وجود داشت (و البته هنوز هم دارد)، که چه شد که کار قُم به اين‌جا کشيده‌شد؟

توجيه و دليل‌هاي زيادي را مي‌توان براي اين سوال يافت و تراشيد ولي براي بنده با آن حساسيتي که روي اين شهر دارم و شرحش گذشت، فقط يکي از آن‌ها بود که از بقيه قانع‌کننده‌تر بود و دل‌چسب‌تر. و آن صحبتي بود که يکي از دوستاني که مثل ما، ارادتي به اسلام و خدا و پيغمبر و . . . و البته به اين شهر به‌واسطه‌ي رابطه‌اش با خدا و پيغمبر و . . . داشت، مطرح کرد. که شديدا با عقل جور در مي‌آيد هرچند براي اثبات آن مدرکي نداشت و ندارد و براي ملا شدن مدارکش را هم بايد اميد به گذر زمان و . . .، بست. اين استدلال بر پايه‌ي دو فرض اصلي بنا مي‌شود:
1- شهر قّم در انقلاب نقش بسيار مهم و اساسي داشته‌است به عنوان مرکز روحانيت و تشيع در طول نهضت اسلامي. از دوره‌ي مشروطيت به اين‌طرف، حتي در آن برهه‌اي از زمان که مرکزيت در جهان تشيع با نجف و حوزه‌ي علميه‌اش بود، قم را مي‌بايست يک چيز ديگر در بين شهرهاي ايران به‌حساب آورد. بي‌خودي نيست که بهش مي‌گويند "شهر خون و قيام". خيلي از تحليل‌گران تاريخ و مسائل سياسي، چه داخلي و چه خارجي نيز، به حق و به‌درستي، زادگاه و خاستگاه قيام مردمي و انقلاب اسلامي را در ايران، شهر قُم مي‌دانند. از شکل ساده و بديهي‌اش که قضيه‌ي طلّاب "مدرسه‌ي خان" و مقاله‌ي روزنامه‌ي اطّلاعات و اولين راهپيمائي و  . . . باشد، بگير تا شکل تحليلي-تاريخي‌اش که بحث مرکزيت رهبري و تعيين خط و استراتژي و . . . باشد در طول نهضت، به‌دليل تجمّع روحانيون در اين شهر.
2- دشمني آن دسته از دول غربي و احيانا شرقي، (البته آن‌هائيشان که دستشان مي‌رسد و مي‌توانند)، که با اسلام و بالتّبع‌اش با پرچمدار نهضت بيداري آن که انقلاب اسلامي ايران باشد، که واضح و مشخّص و بديهي است. احتياج به اثبات ندارد که؟ يکي از شاخص‌ترين و بارزترين و تابلوترين نشانه‌هايش هم بودجه‌هائي است که علنا و رسما براي براندازي نظام جمهوري اسلامي و علي‌قول خودشان، براي تغيير رژيم حکومتي حاکم بر ايران، تصويب مي‌کنند و اختصاص مي‌دهند که اتفاقا در اين استدلال هم ما با همين بخش از اين دشمني کار داريم.

حالا نتيجه‌گيري:

واضح نيست؟! دشمنان انقلاب که شمشير را از رو بسته‌اند و اصلي‌ترين مکان و به عبارتي قلب انقلاب را هم که قُم مي‌دانند، پس چرا بخش اعظم اين بودجه‌هاي گزاف براندازي را، نبايد در همين شهر قم و براي خراب کردن آن و مسخ کردن هويتش خرج کنند؟! نابود کردن قُم مگر نابود کردن انقلاب نيست، يه جورائي؟
البته اين استدلال توجيه‌کننده‌ي کم‌کاري مسئولين و روحانيت و مراجع و . . . نيست، ولي نشان مي‌دهد که خيلي کودکانه است که اوضاع و احوال کنوني شهر را فقط حاصل اِعمال "اسلام اختراعي ما" (به‌قول نوري‌زاد)، بدانيم.


پانوشت:
1- يادتان است که نوري‌زاد در صحبت‌هايش در مجامع علني، مثل ديدار هنرمندان يا اهل قلم با آقا، ايشان را "مولاي من" خطاب مي‌کرد؟ البته همان موقع هم اين لفظ براي من خيلي ثقيل و غيرقابل هضم و بي‌رودرواسي، افراطي مي‌آمد ولي حالا هم . . . . خدا آخر و عاقبت همه‌مان را ختم به‌خير کند.
2- دلمان هواي يک جعبه سوهان مشتي اعلا کرده‌است. حيف که ديگر نطلبيده‌اند!!
3- مي‌گويند کسي را که خواب است مي‌شود بيدارش کرد. ولي کسي را که خودش را به خواب زده است، با حبس و تعذير هم نمي‌شود بيدارش کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 خرداد1389ساعت 6 قبل از ظهر  توسط ممص  | 

بسمه‌تعالی

عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراَّءِ عَلَيْهَا السَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ قالَ سَمِعْتُ فاطِمَةَ اَنَّها قالَتْ دَخَلَ عَلَىَّ اَبى رَسُولُ اللَّهِ فى بَعْضِ الاَْيّامِ فَقالَ السَّلامُ عَلَيْكِ يا فاطِمَةُ فَقُلْتُ عَلَيْكَ السَّلامُ قالَ اِنّى اَجِدُ فى بَدَنى ضُعْفاً فَقُلْتُ لَهُ اُعيذُكَ بِاللَّهِ يا اَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ ...
بقّیه‌ی حدیث را ولش کن . . . همین‌جا را دوباره بخوان.
می‌فرمایند
 . . . فَقُلْتُ لَهُ اُعيذُكَ بِاللَّهِ يا اَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ . . .
یعنی ای رسول خدا! شما را به خدا پناه می‌برم از . . .
.
.
.
یعنی حضرت زهرا دارد پناه می براند رسول خدا را به خدا؟! یعنی دارند واسطه می‌شوند یه‌جورائی . . . این دیگر چه والامقامی است که برای پیامبر خدا هم . . .!!!

.
.
.

شرمنده، کار ما نیست نوشتن برای این چنین شخصیّتی. مدح یک همچه کسی کار ابوذر غفّاری است. کار سلمان فارسی است. کار زینب کبری است. کار امام حسن علیه السّلام و امام حسین علیه السّلام و امیرالمومنین و رسول خداست. اصلا کار خود خداست . . . والله! . . . به ما چه؟! . . . ما برویم سراغ همان گولی‌بازی‌مان.


پانوشت:
- دردانه ی هشتادم را توی این مراسم هیئت وبلاگی سبو قسمت ما کرده بودند. ولی ما غلط می‌کنیم پا بکنیم توی کفش این بزرگترها.
- این حدیث کساء هم خیلی خواندن دارد.
- چقدر مظلوم‌اند حضرت، که کسایی مثل ما طرفدارشانند.
- روز مادرها هم مبارک!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 خرداد1389ساعت 10 قبل از ظهر  توسط ممص  | 

بسمه تعالی
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً  (سوره‌ی نساء، آیه‌ی 59)

می‌خواهم در این پُست تکلیف خودم را با یکی از مهمترین مسائلی که به آن اعتقاد دارم روشن کنم. شاید کمی دیر باشد ولی ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است. فقط باید نکته‌ای را یادآوری کنم. بنده در این پست دنبال اثبات چیزی به‌کسی نیستم. پس ان‌قُلت نیاورید که استدلالت ناقص است و مثالت فلان و ... و من قانع نشدم و ... . من دارم تکلیف‌ام را با خودم روشن می‌کنم. می‌توانید قبول کنید، می‌توانید هم بهش اشکال وارد کنید. البته در این حد که مثلا این‌جای استدلالت این جوری است و  اشتباه است و ... . ولی به مبانی و اصول و همین‌طور مثال‌هایی که می‌زنم نمی‌توانید اشکال وارد کنید. چون شخصی است و قرار است برای خودم قابل قبول و فهم باشد. قرار است اعتقاد خودم را جار بزنم نه این‌که کسی را ارشاد و راهنمائی کنم.
 بنابراین می‌رویم تا داشته باشیم روند و سلسله مراتبی را که براساس آن، این بنده‌یِ حقیرِ کمترینِ سراپا تقصیرِ کچل!، خود را سرباز ولایت فقیه می‌داند:

1-    ولایت و حکومت و فرماندهی و حق امر و نهی و ... که از آن خداست. مسخره است که فکر کنی خداوند قادر و مقتدر و عالم و عظیم و ... جهان را خلق کرده‌است و بعد ولش کرده به‌حال خودش. یعنی کار را تا اینجا رسانده و بعد مثلا حوصله‌اش سر رفته، یا بلد نبوده یا سرش شلوغ بوده! و ... و امر حکومت و فرماندهی در عالم وجود را گذاشته‌است بر عهده‌ی مخلوقات گوگولی‌اش تا خودشان هر کاری خواستند بکنند. (مخلوقات که از خالق تواناتر نیستند. پس صفت گوگولی توهینی که برای خالق نیست هیچ، بلکه در مقایسه با عظمت خالق، صفت کاملا مناسبی هم هست برای مخلوق.)

2-    از آنجایی که بنده خوش‌بختانه یا متاسّفانه گرایش به مذهب شیعه دارم و در این زمینه هم بسیار متعصّب بوده و حرفی بر ضد اصول و جهان‌بینی آن هیچ رقمه توی کتم نمی‌رود، این اصل را مطرح می‌کنم که یه‌جورائی تعریف یکی از مهمترین فروع دین، یعنی ولایت است. این اصل می‌گوید خداوند توی این دنیا، هیچ‌کاری را بدون واسطه انجام نمی‌دهد. هر اتّفاقی که می‌افتد توی این دنیا کننده‌اش خدا هست ولی نه به‌صورت مستقیم. بلکه با واسطه‌ی اسبابی. مثال سطح پائین‌اش در حد دانش‌‌آموزان دبستانی، می‌شود سازوکار برای درست کردن ابر و باران و ... برای تامین نیاز مخلوقاتش به آب و تصفیه‌ی هوا و ... و البته مثال اصلی و خیلی سطح بالایش هم می‌شود واسطه‌های فیوض‌ که به‌واسطه‌ی آن‌ها است که جهان تدبیر می‌شود و موجودات بهره‌مند می‌شوند و ... . یعنی همان ترانس‌های عالم وجود به‌قول حضرت آیت‌ا... ناصری!.
حالا این خدائی که تقریبا هیچ کاری را توی این دنیا بدون واسطه انجام نمی‌دهد، آمده و یکی را تعیین کرده به‌عنوان پیامبر و او را هم با خودش با اسباب و وسایلی مرتبط کرده تا به خلقش بگوید که ازشان چه می‌خواهد. همان او را هم کرده‌است جانشین خودش روی زمین برای حکومت. یعنی حکومت بر زمین و دنیا و ... را تفویض کرده‌است به او. پس اوّل جانشین خدا روی زمین برای حکومت شد پیغمبر.

3-    پیغمبر هم مثل ما بشر است دیگر. بنابراین مثل همه‌ی آدم‌ها، روزی عمرش به‌سر رسید و از این جهان رحلت فرمود. ولی قبلش برای این‌که نظام حکومت بر دنیا ابتر نماند، جانشینان خودش برای حکومت را تا 12 نسل بعد معرّفی کرد. معرّفی 12 نسل از حکّام آینده از کافی هم بیشتر بود و به‌نظر می‌رسید که بشریّت با آینده‌ی واضحی در این رابطه مواجه باشد ولی اتّفاقات بعدی، تا حدّ زیادی اوضاع را به قول اصفهانی‌ها چاچپی کرد!

4-    نسلی از بشر بر روی زمین زندگی می‌کرد که شعورش نمی‌رسید تا قدر نعمتی را که در اختیار داشت بداند. بنابراین این جانشینان را که می‌توانستند و قرار بود که رستگاری بشر را تا قیام قیامت تضمین کنند و با حکمرانی و فرمانروایی بر روی زمین زمینه‌ی رشد و هدایت آن‌ها را فراهم کنند و دستورات خدا را در زمین نشر دهند، در بازه‌ی زمانی بسیار کوتاهی و می‌شود گفت به طرفةالعینی، به دست همان نسل بی‌شعور از میان رفتند. (واقعا که بی‌شعور بودند، خاک بر سرشان!). البته کار کاملا تمام نشد و با این شرایط، آخرین جانشین و حاکم الهی، در پس پرده‌ی غیبت نهان شد و قرار شد که هویّت خود را آشکار نکند تا زمانی که این بشریّت بی‌شعور، بر طبق آن مثل مشهور که می‌گوید "قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید"، سر عقل آمده و حساب کار دستش بیآید. یکی از مهمترین نتایج این اقدام، حداقل در ظاهر، این شد که عالم بی‌صاحب و سالار شد. بی‌حاکم شد. رعیّت بی‌پدر شدند. گلّه‌ی بی‌چوپان، رها شد وسط دشت پر از گرگ و ... .

5-    باز دوباره خیلی مسخره است که فکر کنی که این قضایا برای خدا غیرقابل‌پیش‌بینی بود و یهویی پیش آمد و مثلا خدا که فکرش را نمی‌کرد که این بشر این‌قدر بی‌شعور باشد!، هیچ آلترناتیوی برای این اوضاع در نظر نگرفته‌بود و ... .
ولی از آن‌جائی که خداوند حکیم کار مسخره انجام نمی‌دهد، نتیجه می‌گیریم که باید در معارف و اعتقادات، در سنّت و کتاب و در گفتار همان پیشوایان معصوم وجود داشته باشد راه‌حلی برای آن دسته از ابناءبشر که به مرزهای فرهنگ و شعور نزدیک شده‌اند و فهمیده‌اند که آب را باید در سرچشمه‌اش جست. هرچه باشد 1400سال محرومیّت و بدبختی و فلاکت یواش یواش دارد اثرش را می‌گذارد.
6-    می‌گویند که ابی‌خدیجه پرسید از حضرت امام صادق در مورد قضّات حکومت عبّاسی و رجوع به آن‌ها در دعواهایی که اتفاق می‌افتد بین شیعیان. حضرت در جوابش فرمودند:
اجعلوا بینکم رجلاً قد عرف حلالنا و حرامنا، فإنّی قد جعلته علیکم قاضیا و ایّاکم أن یخاصم بعضکم بعضا الی السّلطان جائر. (وسائل‌الشّیعه ج15 ص100)
حضرت بقیةاللهروحی و ارواح‌العالمین لتراب مقدمه الفداء در جواب برادر شیخ کلینی که در نامه‌ای از مشکلات و مسائل پس از غیبت کبری سوال می‌کند می‌فرمایند:
... و امّا الحوادث الواقعه، فارجعوا فیها إلی رواة احادیثنا، فإنّهم حجّتی علیکم و أنا حجّةٌ علیهم .... (کمال‌الدّین شیخ صدوق ج2 ص484)
حدیث دیگری هست معروف به مقبوله‌ی عمر بن حنظله در مورد همان قضاوت بین شیعیان در عصر غیبت کبری که نقل می کند از حضرت امام صادق (ع) که:
... ینظر أن من کان منکم فمن قد روی حدیثنا و نظر حلالنا و حرامنا، عرف احکامنا ... فلیرضوا به حکما. فإنّی قد جعلته علیکم حاکما ... .
و قس علی‌هذا. حدیث زیاد داریم در این‌باره و با این مضامین. البته این موضوع اکثریّت این احادیث یا جواز قضاوت است یا جواز اجتهاد. ولی از آنجایی که اساس حکومتها را 3 چیز تشکیل می‌دهد: قوّه‌ی قضائیه، مجریّه و مقنّنه، و اگر قوّه‌ی قضائیه را بر همان احادیث قضاوت و قوّه‌ی مقنّنه را بر احادیث اجتهاد و ... تطبیق کنیم، اصل کار در می‌آید. فقط می‌ماند روش اجرا که آن‌را هم با تحقیق و تامّل در کتاب و سنّت می‌توان دریافت. البته اگر کسی از این علمای عظام حال و حوصله‌ی تحقیقش را پیدا کنند. اصلا به این استدلال‌ها چه‌کار دارم من؟! حدیث صراحتا دارد می‌گوید: ... فإنّی قد جعلته علیکم حاکما... یا ... فإنّی قد جعلته علیکم قاضیا... بقیه‌اش را چه‌کار داری اصلا؟! امام معصوم دارد می‌گوید کسی که این شرایط را داشته باشد در یک جامعه‌ی شیعی، از طرف من منصوب شده‌است به عنوان حاکم و قاضی. بقیه‌اش دیگر می‌شود توجیه و ... و مسخره‌بازی. خودم را که نمی‌خواهم گول بزنم. در همین حد هم برای من حجّت است. پس کسی که می‌خواهد بشود حاکم جامعه‌ی اسلامی باید این شرایط را داشته باشد. البته از آن‌طرف هم حاکم جامعه باید و لازم است که فقیهِ عالم به علوم دینی باشد.
7-    اما اجرای این مطلب اجتهاد شده از متن دین (حکومت در زمان فقدان دسترسی به امام معصوم در دست فقیه جامع‌الشّرایط است)، به این راحتی‌ها هم نیست. فرض کنید در یک جامعه‌ی اسلامی و شیعی، 200 تا فقیه داشته باشیم که صاحب همه‌ی این شرایط آورده شده در احادیث باشند. سخت و دور از ذهن نیست که فرض کنیم که با وجود این همه آدم‌های فروتن و بی‌ادّعا! تعیین اعلم در بین آن‌ها هم کار سختی باشد؟ حالا کدام‌شان باید بشود حاکم؟ حالا که شرایط خیلی سخت‌تر است. آدم‌های باسواد زیاد شده‌اند و از آن‌ها خیلی بیشتر آدم‌های مدّعی! فقط 7-8-10 تا مرجع تقلید داریم که هر کدام هم برای خود مقلّدینی دارند که آن‌ها را اعلم می‌دانند و ... . حالا غیر مرجع تقلیدهاشان بماند. پس چطور باید اجرا کرد این قاعده را؟!
8-    شیخ انصاری استناد می‌کند به روایتی از امام صادق به این مضمون که قیام در مقابل فقیه جامع‌الشّرایط، قیام در مقابل امام است، این بحث را مطرح می‌کند که اگر مثلا 200 تا فقیه واجد شرایط داشته‌باشیم برای امر حکومت، اگر یکی‌شان پیش‌قدم شد برای امر حکومت، حرف‌زدن و اعتراض کردن برای بقیه حرام می‌شود. اگر کوچکترین اعتراضی بشود از طرف همان فقها، مشمول همان قاعده‌ی "قیام در مقابل فقیه حاکم قیام در مقابل امام است" می‌شوند و دیگه هیچّی...!
9-    البته این در واقع نصف راه‌حل بود. نصفه‌ی دوّم راه‌حل، کار برجسته‌ترین شخصیّت قرن در عرصه‌ی دین و سیاست و ...، حضرت روح‌ا... روحی له الفداء بود با طراحی و تشکیل مجلس خبرگان. خودشان که به عنوان فقیهی که قیام را آغاز کرد، حاکم بلامنازع می‌شدند بر طبق همان قاعده‌ی شیخ انصاری و کسی مجوّز عرض‌اندام در مقابل ایشان را نداشت. ولی برای بعد از ایشان، طرح مجلس خبرگان به‌خوبی کارآیی خودش را نشان داد. از سرتاسر جامعه‌ی اسلامی-شیعی، فقهای واجد شرایطی که مقبولیّت مردمی و پایگاه اجتماعی هم داشتند، گرد هم آمدند.(انتخاب شدن با رای‌گیری ضامن همان مقبولیّت بین مردم می‌شد فقاهت‌شان هم با امتحان و ... اثبات شده بود). این فقها که هر کدام‌شان هم می‌توانستند مدّعی حکومت باشند و ... گرد هم آمدند تا سنگ‌هایشان را با هم وا بکنند و از بین خودشان یکی را انتخاب کنند و ... . انتخاب کردند و چه انتخاب کردنی!! بلاشکّ و التّردید، جزء کمک‌های بزرگ الهی بود و الآن و با این اوضاع و احوال باید گفت معجزه. چرا که اگر کمی دقّت داشته باشی و البته خیلی بیشتر از آن انصاف، می‌بینی که دست خدا در آن خیلی واضح‌تر از آن است که بشود اسمش را گذاشت امداد غیبی.



خُب، بنده به هدفی که داشتم رسیدم. بنده‌یِ حقیرِ کمترینِ سراپا تقصیرِ کچل، بر طبق این سلسله مراتب استدلالی و به عنوان کسی که خیلی دلش می‌خواهد عضوی از جامعه‌ی شیعیان باشد، خود را سرباز ولیّ فقیه حضرت آیت‌ا... سیّد علی خامنه‌ایدامت برکاته دانسته و صراحتا اعلام می‌کنم که به‌عنوان یک سرباز، وظیفه‌ی اصلی خود را در اطاعت از ایشان می‌دانم.
.
.
.

پانوشت:
1-    البته باید بگویم که حتّی اگر خبرگان رهبری در سال68، کس دیگری را به‌جای آقای خامنه‌ای معرّفی می‌کرد، ایشان این‌قدر شخصیّت عالم، باتقوی، باهوش، بصیر، قوی، شجاع، مردم‌دار و ...ای هست، که ما بدون نیاز به این صغری-کبری چیدن‌ها، نسبت به ایشان ارادت پیدا می‌کردیم.
2-    چند روزی است که مانور سایبری ولایت، به همّت جمعی از افسران جنگ نرم راه افتاده است. ما هم بی‌رودرواسی قربة للنّفس خودمان!، و به دلایلی نظیر جوگیری، ریا، احساس خودبزرگبینی و ...، خودمان را انداخته‌ایم وسطشان و داریم شترق شوتوروق تیر هوایی در می‌کنیم برای خودمان!  این پست هم در همین راستا نوشته شده‌است.
3-    از دوستان تقاضا می‌کنیم که در این ایّام که انتظار همه رقم شانتاژ و حرکات دسته‌جمعی بر ضد اعتقادات ماها از طرف فتنه‌ی سبزی‌ها می‌رود و نیاز به این‌چنین همبستگی‌هایی در فضای وب، در بین بر و بچ حزباللهی وب احساس می‌شود، به این حرکت بپیوندند تا علاوه بر عظیم‌تر شدن و نشان داده شدن این حرکت، بتوانند با حضورشان، بر روی حضور آدم‌های سوتی‌دهنده‌ای مثل بنده، که وسط این جمعیّت بُر خورده‌اند سایه افکنند و  دست‌کم سوتی‌های ماها را که قصد داریم خیلی دست و پا بزنیم ماست‌مالی کنند. لطفا!
4-    این لینک را هم ببینید.
5-    این مطلب، یک تکمله هم دارد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 9 خرداد1389ساعت 1 بعد از ظهر  توسط ممص  |